حرفی نیست بجز اینکه: "چهار پاره ام" تازه متولد شده و منتظر حرفای خوب شماست:
................................................
در اتاق هیز تاریـ/...که:
هی صدای تخت پر شهوت
می کشد شبیه ِ جیغی را
روی زجر کاغذ بی خط
غده ای به نام یک نطفه
خیم ِ بد برای یک زن شد
مرد زنـ/ـدگی که هی میـ/ـمرد
بچه حبس ِ در نبودن شد
حالتی که در تهوّع بود
پس چرا نشد "اِلی أَحسن..." ؟!
تا به کی بیاورم بالا...؟!
مردنی که زنده شد در من
ما تمام یک هوس بودیم
ما/جرای یک شب تیره
امتداد یک جهش سمت ِ
گریه ها و خنده در زیر ِ ...
□□□
یک نفس شبیه یک تبعید
رفته تا رسد به بن بستی...
یک خدا که از خدا پر بود
می دمد نفس به نا/هستی
□□□
فال من کجای "حافظ" بود؟!
زیر "پل"، درون یک پاکت؟!!
یا که گفته خواجه اینگونه:
گر...، خدا رسد به فریادت...!"