آنطور که شایستة او بود، شده
سیگار چهارشنبه اش دود شده
تُنگی که نفس/تَنگی یک ماهی بود
با آمدنش شبیه یک رود شده
خوابیده و از کام "عمو" جا مانده
انگار دلش، دوباره تنها مانده
بیدار شد و گرمی جای بوسه
بر گونة سرخ "ننه سرما" مانده!
تحویل شده دوباره سالم بی تو
در مانده ام و شکسته بالم بی تو
تقویم اگر به نو شدن دلخوش بود
من کهنه ام و گرفته حالم بی تو
نوروز، به من، ما و شما می خندید
می گفت که مردم به چه دل می بندید
"تکرار!؟... همان اصل بدون تغییر!؟... "
این اصل درون فلسفه می گندید