تبليغاتX
سایه تاریک

-       ببخشید!...

-       یه بزرگراهه تو حومه!

-       میگید آدرسش کدومه؟!

 

         بهتون گفتن چه راهی؟!

آخه انتهای اینجا، میخوره به یه سه راهی!

 

سمت چپ، داره یه بازار

کاسباش هی میزنن جار:

"قیمت گناه و انکار

شده ارزون، بیا وردار

بیا خورده شیشه اینبار

جنس خوبش، کیلو دوزار"

"حیا" چون با "بی" شده یار

نمیگه که" روم به دیوار"

 

سمت راستت یه گذرگاه

میخوره به یه بزرگراه

نداره فرعی و بیراه

میری مستقیم!، همون راه

کیلومتر صد و پنجاه

میبینی یه گنبد ماه!

که سحرگاه و تو شامگاه

میدرخشه گاه و بیگاه

دو مناره دم درگاه

از ته دل میکشن آه!

که چرا نشه هر از گاه

بذارن سر، جلوی ماه

خلاصه رسیدی از راه!

حاجتُ میندازی تو چاه ....

 

... اما راه آخر اونجاس

میبینی؟!... یه شهری پیداس!

شهری که آخر دنیاس

زیرزمینش خیلی غوغاس

اگه کوه نور و الماس

همه پُش قبالة ماس!

اگه پشت بوم خونمون، کف ثریاس

سهممون از مال دنیا، چن وجب جاس ...

راست و چپ مسیر دلهاس

دیر یا زود مقصد همینجاس ...

"بی پی نوشت خوبان راه بهشت زهرا و بزرگراه قم جمکران را میدانند..".

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:20  توسط مسعود عطائی  |