جدال
جدالي ميان آب و لب
- فرات! چه زلال نيستي تو ...
جدالي ميان دست و خاك
- زمين چه بي صبر نيستي تو ...
جدالي ميان تن و خاك
- وای زمين! چه بي تحمل نيستي تو ...
جدالي ميان مشك و جاذبه
... - سيب! چه شيرين نيستي تو ...
گفتم که "ألحَمدُ" سپاس، "لِلّهِ رَبِّ العالَمین"
بخشنده است او و رحیم، هم مالک موعود دین
"أِیّا" تو را، "أِیّا" تو را، "أیَّاکَ نَعبُدُ" به جان
وندر سرای بی کسی، آری "أیَّاکَ نَستَعین"
کج میرویم و نا کجا، بنما "صِراطَ المُستَقیم"
راه همان آنانکه، "أنعَمتَ" بر ایشان به دین
جز آن "عَلَیهِم" خشم تو، دائم شوند مغضوب تو
و جز تمام کج رهان، همان گروه "ضالّین"
قرآن که "یَهدی لِلَّتی" بر "أَقوَمُ" راهی درست(1)
"یُبَشِّرُ"(1) بر اهل دین، "وَ رَحمةٌ لِلمُؤمِنین"(2)
گفتم: که باشد یاورم؟ در روز دین یوم الحساب؟!
"وَ قیلَ الیَومَ نَنسَاکُم" ... "وَ ما لَکُم مِن ناصِرین"(3)
گفتم که بعد از نفخ صور،مردم به وحشت میروند؟!
گفتا بجز "مَن شاءَ" او، "کُلٌّ أتَوهُ داخِرین"(4)
گفتم زمین و آسمان، کرهاً شدند در این مکان؟!
گفتا که فرمود "اِئتیا"، گفتند "أَتَینَا طائِعین"(5)
گفتم برون از بطن حوت، یونس چگونه ره نمود؟!
گفتا "فَلَو لا أنَّهُ کانَ مِنَ المُسَبِّحین"(6)
گفتم ز احوال جَنان، گوئی که دانم بیش از آن؟!
گفتا "یُطافُ" دورشان، آنجا "بِکَأسٍ مِن مَعین"(7)
گفتم خبر از فاسقی، آمد به من، حکمش بگو!
گفتا "تَبَیَّنوا" به آن، تا "ما فَعَلتُم نادِمین"(8)
گفتم که فوز آشکار، بر من نما، در این مجال
گفتا شدن "فی رَحمَتِه"، آری "هُوَ الفَوزُ المُبین"(9)
گفتم که روزی بهر ما، گه بیش و گه کم میشود
گفتا که "رَبّی" گر "یَشاء" (10)، "واللهُ خیرُالرّازِقین"(۱۱)
گفتم که بر تنگ آمده، دل از مصائب بیشمار
گفتا که صبری بایدت، هم او "یُحِبُ الصّابِرین"(۱۲)
(1) سورة مبارکة الأسراء - 9
(2) سورة مبارکة الأسراء – 82 / سورة مبارکة نمل – 77 / سورة مبارکة یونس - 57
(3) سورة مبارکة الجاثیه - 34
(4) سورة مبارکة النمل – 87
(5) سورة مبارکة فصلت – 11
(6) سورة مبارکة الصافات – 143
(7) سورة مبارکة الصافات – 45
(8) سورة مبارکة الحجرات – 6
(9) سورة مبارکة الجاثیه – 30
(10) سورة مبارکة سبأ – 39
(۱۱) سورة مبارکة جمعه - ۱۱
(1۲) سورة مبارکة آل عمران – 146