تبليغاتX
سایه تاریک

چه بگویم؟!... گفتنم تکراریست!...

سرِ آلودة من، بر سر دیرک خاک آلودة چوب داریست...

و مجازات تنم، لمس زرد تن عریان زمین و

آبستن صد شهوت بی لذت و خواب آلودگی تکراریست ...

چه گل پرخاریست!

تیغ او بس کاریست

ساقه اش مرکز آن پرگاریست

که محیطش همه بدپنداریست

چه گل پرخاریست

ظاهرش، پود طلا، بر داریست

باطنش، تار سبک مقداریست

چه گل پرخاریست

ظاهر از بد، عاریست

باطن اما، چه سیه بازاریست

چه گل پرخاریست

رنگ خالِ خوش و خط ماریست

خار آن بدتر از هر زهر هلاهل کاریست

چه گل پرخاریست

در سرانگشت فریبندة بوئیدن آن، خون نیش در

برش تیزی خندش جاریست

راه بس دشواریست

زندگی بیزاریست

قصة تکراریست

مرگ اما، زنهاریست

کوس برپاشدن و بیداریست

وای بر من که در این بیداری، چاره ام، ناچاریست

وای بر من که به هنگام سخن در زبانم زاریست ...

وای بر من ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:55  توسط مسعود عطائی  | 

 

سلام قضاوت با شما. حق با کیه؟! شاگرد یا معلم؟!. اگه مطلب جدیدم رو بخونید متوجه میشید منظورم چیه؟!... 

 

-          نقطه سر خط

-          بچه ها!

-          همه باهم بنویسید:

-          " دهقان فداکار، توی سرما دیگه پیراهن تنش نیست!"

-          "اون میره سمت قطار، بلکه شاید بتونه بهش بده ایست!"

-          " آخه اون خوب میدونه، که غیر این، راهی براش نیست"

-          هِی با شُمام! بنویس! ... شاید بشی بیست!

اجازه:

-          بفرمائید:

دهقان فداکار دیگه تو کتابامون نیست!...

آخه! این که جزو درسامون نیست!...

-          عزیزم اصلاً مهم نیست!

-          بشین و دیکتتو بنویس!

-          الان امتحان دیکتست، وقت چونه زدن و حساب، کتاب نیست!...

-          بنویس، هرچی که میگم بنویس!

-          نقطه سرخط!

-          " حکومت دیکتاتوری، به نفع ما نیست!"

اجازه:

-          بفرمائید:

 دیکتاتور، توی لغت معنی واقعیش چیست؟!...

-          بچه جون، انگاری که حرف حالیت نیست!...

-          الان امتحان دیکتست!

-          وقت پرسیدن معنی لغت نیست!

-          بشین و دیکتتو بنویس!

-          نقطه سر خط...

-          بچه ها! همه با هم بنویسید:

-          "نرفت به مکتب حسنی!، وقتی که رفت، دید هیچ کسی نیست!..."

-          بگید به من، چه روزی رفت، اسم اون روز چیست!

اجازه:

-          بازم سؤال!؟؟... بفرمائید:

الان امتحان دیکتست، وقت پرسیدن و درخواست جواب نیست!...

حالا فهمیدم! ... جواب اون سؤال بی ربط من چیست!...

معنی دیکتاتوری، بغیر از این نیست!

-          بچه جون، برو بیرون از کلاس، جات تو کلاس نیست!...

 

شما بگید! کی حق داره کی حق باهاش نیست؟!...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:35  توسط مسعود عطائی  | 

وزش باد به حکم آنکه

پنجره ترد گونست!

نعره زد بر سر نور مهتاب،

کای مهتاب!

تو نتابی هرگز بر دل پنجره نازک شب!

که نه تابیدنت آید به مزاجم شیرین

و نه بوسیدنت از لعل لب پنجره باشد به دل من رنگین!

تو چه باشی که بر این پنجره هر شب بنمائی چهره

تو که باشی که بری، از صفای دل این پنجره هر شب بهره

تا منش باشم و با او بنمایم صحبت، تو نباید تابی،

که من از قدرت و جاه، دارمش زمین و بالا آبی!

نور مهتاب که حبس در حصار باد بود،

راه برگشت گرفت!

پنجره مینگریست پرش شعاع نور در پی سختی باد

لاجرم مکثی کرد، از تکانش ایستاد!

باد بیرحم که دید ثبت آن پنجره در حال سکون،

وزش سختی کرد، وزشی از سر میراث جنون!

پنجره از جمود رخت ببست

و به حکم اینکه ذاتش از شیشه ترد است، شکست!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:59  توسط مسعود عطائی  |